تالار گفتمان کرمان سنتر
چهارشنبه 17 شهريور 1389,ساعت 07:19:41 *
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
اخبار: پشت صحنه هر شهر زیبایی شهروندانی وجود دارند که به زیبایی شهر خود بها میدهند.


 
صفحه: [1]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: كل كل شاعر زن با مرد  (دفعات بازدید: 197 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
يكشنبه 02 خرداد 1389,ساعت 15:37:56
سها
کاربر فعال
***

امتیاز: +22/-9
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 187



ديدن مشخصات
« پاسخ #1 : يكشنبه 02 خرداد 1389,ساعت 15:37:56 »

چه زیبا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خارج شده است

در پس هر تحولی رویایی نشسته
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1389,ساعت 00:27:55
shakhehgol
مدیر انجمن ها
یه دنگ از سایت به نامشه
*****

امتیاز: +122/-9
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1281



ديدن مشخصات
« : چهارشنبه 29 ارديبهشت 1389,ساعت 00:27:55 »

شاعر زن می گه:
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید!
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید!
مرا شکل طاووس کرد و تو را / شبیه بز و کرگدن آفرید!
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تو را روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید!
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن! آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید!
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

پاسخ شاعر مرد:
به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشت / نشسته مداوم تو را در کمین
خارج شده است

آن سوی دلتنگی ها همیشه "خدایی"هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...
صفحه: [1]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

Powered by SMF 1.1.10 | SMF © 2006, Simple Machines LLC | Persian Language Pack by YaranTOOS Group این صفحه در 0.106 ثانیه 23 نمایش داده شد.
s s s s s